تبلیغات
بی بی فاطمه سلام الله علیها - خطبه فدکیه
یا زهرا
اَللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةِ و أبیها و بَعلِها و بَنیها و السِرِّ المُستودَعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بهِ عِلمُك
درباره ما
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه رادرکوچه ها برفاطمه
گردنت را میشکست آنجااگرعباس بود
این وبلاگ تحت عنوان بی بی فاطمه سلام الله علیها مرجعی غنی در مورد حضرت زهرا (س) لطفا با ارسال مطالب به آدرس ایمیل مدیر وبلاگ ما را در غنی سازی این وبلاگ یاری کنید.
((((**عزیزانی که تمایل به همکاری و درج مطلب در این وبلاگ را دارند، با آدرس زیر تماس بگیرند تا نام کاربری و دسترسی لازم جهت درج مطلب به آن عزیزان داده شود.**))))
farshad_noruzi70@yahoo.com
لوگوی ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Page Rank
پیج رنک گوگل
دعای فرج
اوقات شرعی
اوقات شرعی
مطالب اخیر وبگاه

متن خطبه فدکیه

حضرت زهرا علیهاالسلام پس از معرفى خود در این قسمت به عنوان دختر رسول خدا، درباره شیوه زندگى مردم در زمان ظهور پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و روش برخورد آن حضرت با این اوضاع، با استشهاد به آیه «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُم» (توبه/ 128) مى‏فرماید: پیامبرى از خود شما برایتان آمد كه آنچه شما را به زحمت مى‏انداخت بر او دشوار بود، نسبت به (خیر و صلاح) شما علاقه شدید داشت، و به ایمان‏آورندگان مهربان و دلسوز بود. سپس در تبیین آیه مزبور ادامه مى‏دهد: «... آن حضرت رسالت خویش را ابلاغ و بیم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلك و روش مشركان بركنار بود، كمر آنان را شكست و حلقوم ایشان را فشرد و با حكمت و پند نیكو، ایشان را به راه پروردگارش دعوت نمود، بت‏ها را شكست و گردن‏فرازان را سركوب كرد تا آنكه جمع ایشان شكست خورده پا به فرار گذاشتند.»

ابن ابى الحدید نیز ضمن ذكر روایاتى مى‏نویسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چیز بوده: در میراث و در نحله. من در احادیث یافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نیز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»

آن‏گاه با اشاره به مسلمانان و حق‏خواهى ایشان در آن دوران سخت ایمان آوردن، مى‏فرماید: «شما به همراه سپیدرویان پاك‎نهاد، گویاى كلمه اخلاص شدید، و حال آن كه «كنتم على شَفا حُفرةٍ مِن النارِ» (آل عمران/ 103) بر لبه پرتگاه جهنم بودید. به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسید مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گیره هر شعله‏اى بودید، زیر پاى دیگران له شده بودید، آب‏هاى گندیده مى‏آشامیدید و برگ درختان مى‏چیدید، ذلیل و توسرى خور بودید.» سپس به آیه «تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ» (انفال/ 26) اشاره مى‏نماید كه «شما وحشت داشتید دیگران از اطراف به شما هجوم آورند، و خداوند به واسطه فیض وجود رسول خدا، شما را از آن گرفتارى‏ها نجات داد.»

و سپس اشاره مى‏فرماید: شما را از كلیه گرفتارى‏هاى دیگر نیز در هر زمان رهانید» و به آیه «كُلَّمَا أَوْ قَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ» (مائده/ 64) استناد مى‏جوید.

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نیز داشت كه مربوط به خمس غنایمى بود كه پس از پیامبر حادث مى‏گردیدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بیت علیهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خیبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنایمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نیز منع كرد و حضرت زهرا علیهاالسلام درباره آنها نیز با او به نزاع پرداخت و اخبار در این مورد بسیارند.»

پس از فرمایش‏هاى دیگرى، به طرح فتنه‏ها و بروز نفاق‏ها پس از رسول خدا و سرگشتگى مردم و حیرت ایشان مى‏پردازد و با آیه «أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِیطَةٌ بِالْكَافِرِین» (توبه/ 49) وقایع را شرح مى‏دهد و به پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهلیت نویدشان مى‏دهد و آن را جایگزین بدى مى‏خواند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا» (كهف/50) و چنین كارى را خسران تفسیر مى‏نماید: «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِین» (آل عمران/ 85) و آن‏گاه پس از توضیحات دیگرى از این واقعه، به مسئله قطعى ارث خویش از پیامبر اشاره كرده، مى‏فرماید: شما پنداشته‏اید كه ما ارثى نمى‏بریم؟ «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُون» (مائده/50) آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی مى‏كنند؟ براى مردمى كه باور دارند، چه كسى از خداوند بهتر دستور مى‏دهد و داورى مى‏كند؟

زكریّا علیه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از دیگر افراد خویشاوند و فامیل و پسر عموهایش باشد و این ممنوعیت تنها با میراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خویشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

سپس مستقیما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرماید: «... اى پسر ابى قحافه! آیا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شیئا فریّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سلیمان از داود علیهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سلیمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان یحیى بن زكریّا اشاره مى‏فرماید كه گفت: «... فَهَبْ لی مِن لَّدُنكَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشینى به من ببخش كه از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد.

در ادامه، به آیات ذیل استناد مى‏جوید:«وَ اُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ الله» (انفال/ 75)؛ و خویشاوندان برخى نسبت به برخى دیگر در كتاب خدا مقدّم مى‏باشند. «یُوصِیكُمُ اللهُ فِی اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْن» (نساء/11) و خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد و «اِن تَرَكَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِین» (بقره/ 18) اگر مالى از خود جاى گذاشت، براى پدر و مادر و خویشاوندان به گونه خیر و شناخته شده و معروف وصیت كند و این براى پرهیزگاران كارى درست و شایسته است. و ادامه مى‏دهد: شما پنداشته‏اید كه من بهره‏اى نداشته، از پدرم ارث نمى‏برم و هیچ رابطه و پیوندى بین ما نیست؛ در همین زمینه، با اقتباس از آیه 67 سوره انعام و آیه 39 سوره هود مى‏فرماید: «شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن، از پدر و پسرعمویم داناتر مى‏دانید. پس (این شما و این فدك كه) همچون شتر مهار كشیده و بار كرده در اختیار شما باشد و روز واپسین و رستاخیز تو و آن (فدك) با هم روبه‏رو خواهید شد ... «لِكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُون»؛ «مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیم»؛ هر رویدادى را جایگاهى است و به زودى خواهید دانست كه بر چه كسى عذاب خواركننده فرود آمده، شكنجه‏اى پایدار وارد خواهد شد. همچون قصّه گناه‏كاران نوح، هم غرق مى‏شوید و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.

پس از استدلال به آیات مربوط به ارث پیامبران، حضرت به عموم آیات مربوط به ارث و عموم آیه «وصیت» استدلال نموده و تخصیص این آیات را بدون دلیل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بیان كوبنده‏اى این تخصیصِ بى‏جهت را بر آنان ایراد گرفته، چنین فرمود: «آیا خداوند درباره شما آیه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آیه از این عموم خارج كرده باشد.» و با این استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجید نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرماید: «و یا آن كه شما از پدرم و از پسرعمویم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناترید؟»

آن حضرت از بازگشت مردم پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شكوه مى‏كند كه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللهُ الشَّاكِرِین» (آل‏عمران/144)؛ محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرستاده كسى است كه پیش از او نیز فرستادگانى آمده‏اند. آیا گر بمیرد یا كشته شود شما به گذشته خود برمى‏گردید؟ و هر كس به گذشته خود برگردد هرگز زیانى به خداوند وارد نیاورده است و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواهد داد. و فریاد برمى‏آورد: «اى قوم اوس و خزرج! آیا میراث پدرم بلعیده شود، در حالى كه شما مرا مى‏بینید و صداى مرا مى‏شنوید و آغاز و فرجام كار به شما برمى‏گردد و زمام امور در دست شماست؟» و با شِكوه از پنهان‏كارى مردم و چشم‏پوشى آنان از حق و انحراف از راه راست، با استناد به آیه «اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَ هَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِین» (توبه/13) مى‏فرماید: آیا با مردمى كه پیمان‏هاى خود را شكسته و براى بیرون كردن پیامبر تصمیم گرفته‏اند نمى‏جنگید، با آن كه جنگ را آغاز كرده‏اند؟ آیا از آنان مى‏ترسید با این كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسید، اگر ایمان آورده و دین را باور كرده‏اید؟ (1)

در ادامه بیانات تند و گزنده خطبه، حضرت زهرا علیهاالسلام رفاه‏طلبى و تمایل به زندگى راحت را عامل این چرخش دانسته، مى‏فرماید:«إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» (ابراهیم/8) اگر شما و همه كسانى كه در روى زمین زندگى مى‏كنند كافر شوید، بدانید كه خداوند بى‏نیاز و ستوده است. و با خشم اظهار مى‏دارد: «این سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسایى من حكایت مى‏كردند ...

در این گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكیت زمینى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصیت معنوى و مادى اهل بیت علیهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گیرى مستبدّانه خلیفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جدید داشت و از این‏رو، قدرتمندترین و سرشناس‏ترین مخالفان به عنوان اولین مقابله‏گران سقیفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند.

آنچه را شما انجام مى‏دهید پیش‏روى پروردگار است و او ناظر و بینا: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (شعراء/227) و به زودى ستمکاران خواهند دانست به چه جایگاهى بازگشت مى‏كنند! و ادامه مى‏دهد: «من دختر پیامبر، هشداردهنده شمایم كه شما را از عذاب سرسخت پیش ‏رویتان بیم مى‏داد. «فاعلَموا إِنَّا عَامِلُونَ وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُون» (اقتباس از آیات 121 و 122 سوره هود)؛ پس هر كارى مى‏خواهید انجام دهید كه ما هم كار خود را انجام خواهیم داد و چشم به راه باشید كه ما هم منتظریم.

در این فراز از سخن، ابوبكر با دل‏جویى و آرامش تلاش مى‏كند تا حضرت را از خشم فرونشاند و در عین حال، حكم خویش را در مورد «فدك» و اموال باقى مانده از رسول خدا ابراز نماید؛ مى‏گوید: «ما آنچه را كه شما در نظر دارید، در راه خرید اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده‏ایم تا به وسیله آنها، مسلمانان با كافران هماورد باشند.» آن‏گاه در این تصمیم‏گیرى به اجماع عموم مسلمانان تكیه كرد و از این كه نمى‏تواند خلاف دستور پیامبر كارى كند و باید این اموال به ولىّ پس از وى سپرده شود، از اموال شخصى خویش پیش‏كش كرده، مى‏گوید: در آنچه در اختیار شخص من است و از اموال من به شمار مى‏رود، هر دستورى كه بفرمایید اجرا مى‏شود. آیا شما صلاح مى‏دانید كه من در این مورد، خلاف پدرت حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عمل كنم؟

در این هنگام، حضرت زهرا علیهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرماید: «سبحان الله! ... هیچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پیرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آیا شما با نیرنگ و فریب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغین بر او بسته‏اید؟» و سپس به قرآن اشاره نموده، مى‏فرماید: «این كتاب خدا، كه داورى دادگر است و بیان آن حل و فصل مى‏كند، مى‏فرماید: درخواست زكریّا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/6) و «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود»(نمل/16) آن فرزند وارث من و آل یعقوب باشد و سلیمان از داود ارث برد.

بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هایتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هایتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتید و به چه وضع بدى گرفتار شده‏اید! به چیز بدى اشاره كرده‏اید و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏اید! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به یك سو زده شوند بارش را سنگین و پیامدش را خطرناك خواهید یافت و زیان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

بنابراین، خداوند متعال در آنچه توزیع و تقسیم كرده، سهم هر كسى را تعیین و مقدار واجب و حتمى از میراث را مشخص ساخته است. سهم پسران و دختران را به‏ گونه‏اى واضح و روشن بیان داشته، بهانه‏جویى یاوه‏سرایى را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آینده جلوگیرى نموده است. نه، چنین نیست: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون» (یوسف/18)؛ بلكه شما خودتان را گول زده و نفوس شما كارى (قبیح) را برایتان با جلوه‏اى زیبا نمایش داده‏اند. و من بردبارى و صبرى نیكو خواهم كرد و بر آنچه شما توصیف مى‏كنید، از خداوند كمك مى‏جویم.»

در اینجا نیز ابوبكر به این بهانه كه خلافت را مردم به گردن وى انداخته‏اند و بر آنان مستبدّانه حاكم نشده، مسلمانان را به داورى بین خود و حضرت فرامى‏خواند.

حضرت در آخرین فراز، با دلى آكنده از غم، مردم را به تدبّر در قرآن فراخوانده، مى‏فرماید: «اى مردم كه شتابان به گفتار باطل روى آورده، كار زشت زیانبار را با دیده اغماض نگریسته، آن را پذیرفته‏اید! «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد/24) آیا در قرآن اندیشه نمى‏كنند (نمى‏كنید) یا این كه بر دل‏هایشان (دل‏هایتان) قفل است؟ نه چنین است، «بَل رَانَ عَلى قلوبِكم» (اشاره به آیه 14 مطفّفین)، بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هایتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هایتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتید و به چه وضع بدى گرفتار شده‏اید! به چیز بدى اشاره كرده‏اید و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏اید! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به یك سو زده شوند بارش را سنگین و پیامدش را خطرناك خواهید یافت و زیان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

در این هنگام، حضرت زهرا علیهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرماید: «سبحان الله! ... هیچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پیرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آیا شما با نیرنگ و فریب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغین بر او بسته‏اید؟»

سپس در آخرین فرمایش‏هاى خویش، با تكیه بر دو آیه از قرآن كریم، مى‏فرماید: «وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللَهِ مَا لَمْ یَكُونُوا یَحْتَسِبُونَ»(زمر/47)؛ «وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُون» (غافر/78)؛ و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمى‏كردید و به ذهنتان نمى‏آمد، برایتان آشكار خواهد شد و در آن هنگام، آنها كه بر باطل هستند، زیان خواهند دید. و در انتها، با سرودن اشعارى خطاب به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، به منزل برگشت. (2)

در این گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكیت زمینى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصیت معنوى و مادى اهل بیت علیهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گیرى مستبدّانه خلیفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جدید داشت و از این‏رو، قدرتمندترین و سرشناس‏ترین مخالفان به عنوان اولین مقابله‏گران سقیفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند. بدین‏روى، حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان مدافع امامت حضرت على علیه‏السلام و حق ارث خویش، باید به چیزى استناد كند كه فصل‏الخطاب همه رویارویى‏ها بوده و غیر قابل انكار باشد. او به قرآن مجید استناد كرده، مضمون كامل كلام را در اقتباس یا استشهاد از آیات برمى‏گزیند و این، هم به معناى اعلام یك رویارویى باطنى و درونى با عنصر حكومتى حاضر است و هم به معناى كشف موضوع پشت سر انداختن قرآن توسط حاكمان وقت، و همه مسلمانان را به تأمّلى سخت بر تفسیر مجدّد آیات دعوت مى‏نماید.

حضرت با خشم اظهار مى‏دارد: «این سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسایى من حكایت مى‏كردند ... آنچه را شما انجام مى‏دهید پیش‏روى پروردگار است و او ناظر و بینا.

علاّمه سید شرف الدین در تحلیل مفصّلى از این خطبه، به رموز تفسیرى آن پرداخته، چگونگى تفسیر هر یك از آیات مطرح شده را بیان مى‏نماید. وى در بخشى از این تبیین آورده است: «ببینید چگونه در آغاز، بر اثر گذاردن پیامبران، به دو آیه مربوط به داود و زكریّا علیهماالسلام، به صراحت در ارث‏گذارى آن دو استدلال مى‏كند، و به جان خود سوگند كه آن حضرت بر خلاف دیگر كسانى كه مدت‏ها پس از نزول قرآن پا به عرصه گیتى نهاده‏اند، ارث را در این آیات شریفه مربوط به ارث حكمت و پیامبرى دانسته، نه ارث در اموال، و معناى مجازى را بدان دلیل بر معناى حقیقى مقدّم داشته كه نسبت به فهم آیات قرآن داناتر و اعلم بوده كه اگر این تصرف و دخالت در معناى حقیقى لفظ بدون دلیل جایز بود، ابوبكر و یا دیگر كسانى كه در آن روزها طرفدار او بودند نیز مى‏توانستند بدین‏گونه پاسخ حضرت زهرا علیهاالسلام را بدهند؛ با این كه آنان چنین پاسخى را به آن حضرت ندادند. علاوه بر این، در اینجا قرائت دیگرى نیز موجود است كه مى‏گوید: مقصود از ارث، ارث در اموال است.»(3)

پس از استدلال به آیات مربوط به ارث پیامبران، حضرت به عموم آیات مربوط به ارث و عموم آیه «وصیت» استدلال نموده و تخصیص این آیات را بدون دلیل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بیان كوبنده‏اى این تخصیصِ بى‏جهت را بر آنان ایراد گرفته، چنین فرمود: «آیا خداوند درباره شما آیه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آیه از این عموم خارج كرده باشد.» و با این استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجید نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرماید: «و یا آن كه شما از پدرم و از پسرعمویم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناترید؟»

سپس مستقیما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرماید: «... اى پسر ابى قحافه! آیا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شیئا فریّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سلیمان از داود علیهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سلیمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان یحیى بن زكریّا اشاره مى‏فرماید كه گفت: «... فَهَبْ لی مِن لَّدُنكَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشینى به من ببخش كه از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد.

با این پرسش توبیخى، وجود مخصّص را در سنّت، بلكه مطلق وجود مخصّص را منتفى دانسته است؛ زیرا اگر مخصّصى وجود مى‏داشت رسول خدا و یا جانشین آن حضرت به او فهمانیده، بیان مى‏كردند و نمى‏توان گفت كه آنان نمى‏دانستند و از وجود مخصّص خبر نداشتند و یا در بیان این مسئله به آن‏ حضرت كوتاهى كرده‏اند؛ زیرا در آن صورت، تفریط و اهمال در بیان حكم الهى و كتمان حق و وادار كردن به جهل و در معرض بازداشتن او از جدال و درگیرى و كینه‏توزى و دشمنى بى‏جهت و بیهوده لازم مى‏آید كه همگى اینها در مورد پیامبران الهى و جانشینانشان محال و ممتنع مى‏باشند.»

وى سپس نتیجه‏گیرى نموده، مى‏گوید: «براى حضرت زهرا، فقط یك راه و یك سخن باقى مانده است كه با گفتن آن كلمه، غیرت آنان را برانگیخت و با بلاغت و رسایى هرچه تمام‏تر در گفتارش، جوش و خروش در آنان ایجاد كرد و آن جمله این بود كه فرمود: "... یا این كه مى‏گویید: اهل دو آیین از یكدیگر ارث نمى‏برند!" كه مى‏خواست با این جمله، بفهماند عموم آیه ارث با آنچه شما ادّعا مى‏كنید، تخصیص نمى‏خورد، مگر این كه بخواهید به جمله آن حضرت كه فرمود: "اهل دو ملت و دو آیین مختلف از یكدیگر ارث نمى‏برند." استناد كنید و بنابراین، آیا به چنین كلامى لب مى‏گشایید و چنین جمله‏اى را خواهید گفت؟ آیا مى‏توانید بگویید كه من از امّت اسلامى نیستم و در زمره مسلمانان به شمار نمى‏آیم و از این نظر، حق ارث ندارم و با این حساب، براى كار خود، كه مرا از ارث محروم ساخته‏اید، حجت و دلیلى دارید كه در این صورت، باید گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیهِ راجعونَ».»(4)

علاّمه امینى نیز در تحلیلى از این خطبه، بر آیات وارد شده تفسیرى نموده‏اند كه «معلوم است كه حقیقت میراث عبارت از انتقال مال موروث به وارث پس از مرگ او به حكم خداوند متعال است. حمل آیه بر علم و نبوّت ـ چنان ‏كه اهل سنّت انجام داده‏اند ـ بر خلاف آیه شریفه است؛ زیرا نبوّت و علم به ارث نمى‏رسند. نبوّت دایر مدار مصالح عمومى است و از روز نخست آفرینش، در پیشگاه پروردگار مشخص و معیّن گشته و خداوند داناتر است كه رسالت و مأموریت خود را در چه كسى و در چه جایى قرار دهد؛ نسبت و وراثت دخالتى در آن ندارد. همان‏گونه كه دعا و درخواست از خداوند اثرى براى گزینش و اختیار الهى ندارد، علم نیز متوقف بر آموزش و فراگیرى است و مربوط به كسى مى‏شود كه خود را در معرض آن قرار دهد.

به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسید مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گیره هر شعله‏اى بودید، زیر پاى دیگران له شده بودید، آب‏هاى گندیده مى‏آشامیدید و برگ درختان مى‏چیدید، ذلیل و توسرى خور بودید.

علاوه بر این، زكریّا علیه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از دیگر افراد خویشاوند و فامیل و پسر عموهایش باشد و این ممنوعیت تنها با میراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خویشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

وى در ادامه مى‏گوید: «نكته دیگر این كه شرط كرد كه این ولى و وارث مورد پسند باشد، در آنجا كه گفت: «واجعلهُ ربِّ رضیا»،(مریم/6) و این درخواست پسندیده بودن با نبوّت و رسالت سازگار نیست؛ زیرا عصمت و تقدّس در ویژگى‏هاى نفسانى و ملكات روحى هیچ‏گاه از پیامبران جدا نیست و بنابراین، درخواست این خصوصیت بى‏معنا و بیهوده است.

... و اما این كه حكم مخصوص حضرت رسول باشد، این سخن مستلزم آن است كه عموم آیات ارث را تخصیص بزنیم؛ مانند آیات «یُوصِیكُمُ اللهُ فِی اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْن» (نساء/11)؛ «وَ أُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ الله» (انفال/75)؛ «إِن تَرَكَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوف.» (بقره/180)

قرآن مجید را جز با دلیل ثابت و مسلّم نمى‏توان تخصیص زد و خبر واحدى كه عمل به ظاهر آن به خاطر مخالفتش با سیره تمام پیامبران گذشته امكان ندارد، نمى‏تواند مخصّص عموم آیات ارث باشد.(5)

ابن ابى الحدید نیز ضمن ذكر روایاتى مى‏نویسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چیز بوده: در میراث و در نحله. من در احادیث یافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نیز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»(6)

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نیز داشت كه مربوط به خمس غنایمى بود كه پس از پیامبر حادث مى‏گردیدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بیت علیهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خیبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنایمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نیز منع كرد و حضرت زهرا علیهاالسلام درباره آنها نیز با او به نزاع پرداخت و اخبار در این مورد بسیارند.»(7)

پی‎نوشت‎ها:

1- علاّمه مجلسى ذیل این بخش از خطبه مى‏فرماید: «در بین مفسّران مشهور است كه این آیه درباره آن عده یهودیانى نازل شد كه پیمان خود را شكستند و با احزاب همكارى كردند و تصمیم گرفتند حضرت رسول را از مدینه بیرون كنند و به پیمان‏شكنى و جنگ پرداختند.» و ادامه مى‏دهد: «همچنین گفته شده است كه درباره مشركان قریش و اهالى مكّه نازل شده كه پیمان خود را با پیامبر و مؤمنان، كه قرار گذاشته بودند با دشمنان آنان همكارى نكنند (صلح حدیبیه)، شكستند و قبیله "بنى‏بكر" را علیه "خزاعه" یارى كردند و تصمیم گرفتند حضرت را از مكّه بیرون كنند. اینان در "دارالندوه" گرد آمدند و شیطان، كه به صورت پیرمرد نجدى بر آنان ظاهر شده بود، آن‏ها را راهنمایى كرد ... .» در واقع، از آن زمان دشمنى و مخالفت با رسول خدا را آغاز نمودند و جنگ بدر و پیمان‏شكنى را از این زمان شروع كردند.

اما مقصود حضرت زهرا علیهاالسلام از مردمى كه عهد و میثاق خود را شكستند، یا همان‏هایى هستند كه در آیه شریفه از آنان نام‏برده شده است كه در این صورت، بیان‏كننده وجوب جنگ با غاصبان خلافت و ربایندگان حق آن حضرت است كه پیمان و عهدى را كه با رسول خدا در مورد وصیت آن حضرت و نسبت به خویشاوندان و اهل بیتش بستند، نقض كردند؛ همان‏گونه كه خداوند قتال با پیمان‏شكنان قریش را واجب فرموده بود، و یا اینكه مقصود حضرت زهرا علیهاالسلام جنگ با غاصبان حق اهل بیت علیهم‏السلام است و مقصود از پیمان‏شكنى آنان نقض همان عهدى بود كه با رسول خدا بسته بودند كه از آن حضرت اطاعت كرده، پیرو اوامر و نواهى او باشند و در باطن با او دشمنى نكنند، اما این عهد و پیمان را شكستند و به دستورات آن حضرت عمل نكردند و مقصود از «اخراج رسول» اخراج كسى است كه همچون پیامبر و نفس آن حضرت و جانشین او در دستورات و اوامر و نواهى است كه او را از مقام خلافت بیرون كرده، دستورات حضرت را در مورد اهل بیتش نادیده گرفتند، كه در این صورت، ذكر آیه قرآن در ضمن فرمایش حضرت زهرا علیهاالسلام یك نحوه اقتباس از قرآن مجید است. (محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 8، ص 109.)

2- قد كانَ بَعْدَكَ انباءٌ و هَنبثَةٌ لو كُنتَ شاهدها لم تكبر الخَطْبُ

انّا فقدناك فَقْدَ الارضِ و اِبلها واختَلَّ قومُك فاشْهَدْهم و قد نكبوُا

و كُلُّ اهلٍ له قربى و منزلةٌ عِند الالهِ على الاَدنَینِ مقتربٌ

اَبدَتْ رجالٌ لنا نجوى صُدورِهم لمّا مَضَیتَ و حالَتْ دونكَ التُّربُ

تجَهَّمَتْنا رجالٌ واستُخِفَّ بِنا لما فقدِتَ و كُلُّ الارضِ مَغتَصَبٌ

و كُنتَ بَدرا و نورا یُستَضاءُ به علیك تُنْزَلُ مِن ذِى‏العزَّةِ الكُتُبِ

و كان جبریلُ بالآیاتِ یُؤنِسنا فَقَد فُقِدْتَ فَكُلُّ الخیرِ مُحتَجِبٌ

فلیتَ قبلَكَ كانَ الموتُ صادَفَنا لمّا مَضَیْتَ و حالَتْ دونَ الْكُتبُ

انّا رُزِئنا بما لم یُزْرَءْ ذُوشَجَنٍ مِن البَریّةِ لاعجمٌ و لا عَرَبٌ.

16. سیّد شرف‏الدین عاملى، النص و الاجتهاد، ص 103ـ 109.

17. همان.

18. عبدالحسین احمد الامینى النجفى، الغدیر فى الكتاب و السنّه و الادب، بیروت، دارالكتب العربى، 1397 ق، ج 7، ص 190ـ 197.

19. ابن ابى الحدید، پیشین، ج 16، ص 230ـ 231.

20. محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق؛ دراسة علمیة عن الدلائل، مرتضى الحكمى، قاهره، دارالعلم، 1396، ج 3، ص 75.

منبع:

مجله بانوان شیعه، ش 4، معصومه ریعان

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir