تبلیغات
بی بی فاطمه سلام الله علیها - معصوم سوّم - حضرت فاطمه زهراء (ع )
یا زهرا
اَللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةِ و أبیها و بَعلِها و بَنیها و السِرِّ المُستودَعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بهِ عِلمُك
درباره ما
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه رادرکوچه ها برفاطمه
گردنت را میشکست آنجااگرعباس بود
این وبلاگ تحت عنوان بی بی فاطمه سلام الله علیها مرجعی غنی در مورد حضرت زهرا (س) لطفا با ارسال مطالب به آدرس ایمیل مدیر وبلاگ ما را در غنی سازی این وبلاگ یاری کنید.
((((**عزیزانی که تمایل به همکاری و درج مطلب در این وبلاگ را دارند، با آدرس زیر تماس بگیرند تا نام کاربری و دسترسی لازم جهت درج مطلب به آن عزیزان داده شود.**))))
farshad_noruzi70@yahoo.com
لوگوی ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Page Rank
پیج رنک گوگل
دعای فرج
اوقات شرعی
اوقات شرعی
مطالب اخیر وبگاه
فاطمه پاره تن من است
هر كه او را شاد گرداند مرا شادمان كرده
و هر كه او را بیازارد مرا آزرده است .
محمّد رسول اللّه (ص )

بدون تردید، در میان زنان و بانوان اسلامى فاطمه زهرا (ع ) محبوب ترین چهره دینى ، علمى ، ادبى ، تقوایى و اخلاقى در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصیت فاطمه زهرا (ع ) (( سیدة نساء العالمین )) (سرور زنان جهان ) اسوه و الگویى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .
در دامن پاك فاطمه زهرا (ع ) بود كه دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشرى ، حضرت امام حسن (ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند، و نیز زینب كبرى (ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه یكتا در سخنورى و حق طلبى كه پیام حسینى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام كرد و نقاب شرك و و ریا و پستى و دنیاپرستى را از چهره یزید و یزیدیان به یك سو زد. كیست كه نداند كه مادر در تربیت فرزندان بویژه دختران ، سهم بسیار زیادى دارد. و فاطمه زهرا (ع ) بود كه روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و كانون تقواى خانوادگى به پسران خود آموخت .
پدر و مادر 
فاطمه یگانه دختر بازمانده پیغمبر (ص ) از خدیجه كبرى مى باشد. چه بگوییم درباره پدر كه پیغمبر خاتم و حبیب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهى و سیه كارى بود؟ چه بگوییم درباره پدرى كه قلم را توان وصف كمالات اخلاقى او نیست ؟ و فصیحان و بلیغان جهان در توصیف سجایاى او عاجز مانده اند؟ و امّا مادرش خدیجه دختر خویلد از نیكوترین و عفیف ترین زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامى نخستین زنى كه به پیامبر اكرم (ص )، شوهرش ، ایمان آورد و آن چه از مال دنیا در اختیار داشت - در راه پیشرفت اسلام - كریمانه بذل كرد.
درجه وفادارى خدیجه (ع ) نسبت به پیامبر (ص ) را در بذل مال و جان و هستى اش ، تاریخ اسلام هرگز فراموش نخواهد كرد. همچنان كه پیامبر اكرم (ص ) تا خدیجه زنده بود زنى دیگر نگرفت و پیوسته از فداكاریهاى او یاد مى كرد.
از عایشه ، زوجه پیامبر (ص )، نقل شده است كه گفت : (احترام هیچ یك از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمى رسید. رسول اللّه (ص ) پیوسته از او به نیكى یاد مى كرد و به حدى او را محترم مى شمرد كه گویا زنى مانند خدیجه نبوده است .)
عایشه سپس نقل مى كند: روزى به پیغمبر (ص ) گفتم : او بیوه زنى بیش ‍ نبوده است ، پیغمبر سخت برآشفت به طورى كه رگ پیشانى اش برآمد. سپس فرمود: (به خدا سوگند بهتر از خدیجه كسى براى من نبود. روزى كه همه مردم كافر و بت پرست بودند او به من ایمان آورد. روزى كه همه مرا به جادوگرى و دروغگویى نسبت مى دادند، او مرا تصدیق كرد، روزى كه همه از من روى مى گردانیدند خدیجه تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بى دریغ خرج كرد. خداوند از او، دخترى به من بخشید كه مظهر پاكى و عفت و تقوا بود. عایشه سپس مى گوید: به پیغمبر عرض كردم از این سخن نظر بدى نداشتم و از گفته خود پشیمان شدم ).
بارى ، فاطمه زهرا (ع ) چنین مادرى داشت و چنان پدرى .
گفته اند: خدیجه از پیغمبر (ص ) هفت فرزند آورد:
قاسم كه كنیه ابوالقاسم براى پیغمبر از همین فرزند پیدا شد. وى قبل از بعثت در دو سالگى درگذشت . عبداللّه یا طیب كه او هم قبل از بعثت فوت شد. طاهر، كه در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب كه به ازدواج ابوالعاص درآمد. رقیه كه ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج كرد و در سال دوم هجرت درگذشت . امّ كلثوم كه او نیز به ازدواج عثمان - پس از رقیه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا كه به ازدواج حضرت على (ع ) درآمد و سلاله پاك امامان بزرگوار ما ثمره این ازدواج پر شوكت و بركت است .
ولادت فاطمه زهرا (ع ) را روز بیستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت مى دانند كه در مكه اتفاق افتاد. بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوى یگانه نزدیك نه سال بوده است .
نامها و لقبهایى كه فاطمه (ع ) دارد، همه بازگوینده صفات و سجایاى ملكوتى اوست مانند صدیقه طاهره ، زكیه ، زهرا، (( سیدة النساء العالمین )) و خیرالنساء و بتول ...
كنیه هاى آن حضرت : امّ الحسن ، امّ الحسنین ، امّ الائمة ...
و شگفت تر از همه (امّ ابیها) یعنى (مادر پدرش ) مى باشد كه نشان دهنده علاقه بسیار زیاد فاطمه (ع ) است به پدر بزرگوارش و اینكه با همه كمى سن از آغاز كودكى پناهگاه معنوى و تكیه گاه روحى - بعد از خداوند متعال - مانند خدیجه براى پدر بزرگوارش بوده است .
لقب امّ ابیها را پیغمبر (ص ) به دختر عزیزش عنایت كرد. چون كلمه (ام ) علاوه بر مادر، به معنى اصل و منشاء هم به كار مى رود و مانند (امّ الخبائث ) كه به شراب (سرچشمه همه زیانها و بدیها) مى گویند و (امّ القرى ) كه به مكه معظمه گفته مى شد، بنابراین امّ ابیها به معنى منشاء و اصل و مظهر نبوت و ولایت است ، و براستى زهرا درخت سایه گسترى بود كه میوه هاى شیرین امامت و ولایت را به بار آورد.
دوران زندگى فاطمه زهرا (ع ) 
فاطمه زهرا وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود - در جود و بخشش و بلندى نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایاى ملكوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداكار براى شوهرش على (ع ) بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پیامبر (ص ) نقشى نبسته و از ناپاكى دوران جاهلیت و بت پرستى به دور بود.
نه سال در خانه پر صفاى مادر و در كنار پدر و نه سال دیگر را در كنار شوهر گرانقدرش على مرتضى (ع ) دوش بدوش وى در نشر تعلیمات اسلام و خدمات اجتماعى و كار طاقت فرساى خانه ، زندگى كرد. اوقاتش به تربیت فرزند و كار و نظافت خانه و ذكر و عبادت پروردگار مى گذشت .
فاطمه (ع ) دخترى است كه در مكتب تربیتى اسلام پرورش یافته و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جایگزین شده بود.
فاطمه در كنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهى را از سرچشمه نبوت فرا گرفت و آنچه را به سالها آموخته در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادرى سالخورده و كدبانویى آزموده كه تمام دوره هاى زندگى را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان - توجه مى كرد و نیز آنچه را در بیرون خانه مى گذشت مورد توجه قرار مى داد و از حق خود و شوهرش دفاع مى كرد.
چگونگى ازدواج فاطمه (ع ) و على (ع ) 
از آغاز معلوم بود و همه مى دانستند كه جز على (ع ) كسى همسر (كفو) فاطمه دختر پیامبر عالیقدر اسلام نیست . با وجود این ، بسیارى از یاران و كسانى كه خود را به پیغمبر (ص ) نزدیك احساس مى كردند، به این وصلت چشم داشتند و این آرزو را در دل مى پروردند.
نوشته اند: پس از این آزمونها عده اى از اصحاب به حضرت على (ع ) مى گفتند: چرا براى ازدواج با یگانه دختر پیغمبر (ص ) اقدام نمى كنى ؟
حضرت على (ع ) مى فرمود: چیزى ندارم كه براى این منظور قدم پیش ‍ نهم .
آنان مى گفتند: پیغمبر (ص ) از تو چیزى نمى خواهد.
سرانجام حضرت على (ع ) زمینه را براى طرح این درخواست آماده دید.
روزى به خانه رسول اكرم (ص ) رفت . امّا شدت حیا مانع ابراز مقصود شد. نوشته اند دو سه بار این عمل تكرار گردید. سومین بار پیغمبر اكرم (ص ) از على (ع ) پرسید: آیا حاجتى دارى ؟
على (ع ) گفت : آرى ، پیغمبر فرمود: شاید براى خواستگارى زهرا آمده اى ؟ على عرض كرد: آرى . چون مشیت و امر الهى بر این كار قرار گرفته بود و پیامبر از طریق وحى بر انجام دادن این مهم آگاه شده بود مى بایست این پیشنهاد را با دخت گرامیش نیز در میان بگذارد و از نظر او آگاه گردد.
پیامبر (ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو على را خوب مى شناسى ، على نزدیكترین افراد به من مى باشد در اسلام ، سابقه فضیلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم براى تو بهترین شوهر را برگزیند.
خداوند مرا به ازدواج تو با على امر فرموده است . بگو چه نظر دارى ؟
فاطمه ساكت ماند. پیغمبر سكوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صداى تكبیرش بلند شد. آن گاه پیامبر (ص ) بشارت این ازدواج را به على (ع ) فرمود و مهر فاطمه را /400 مثقال نقره قرار داد و در جلسه اى كه عده اى از اصحاب بودند خطبه عقد را قرائت كرد و این ازدواج فرخنده انجام شد. گفتنى است كه على (ع ) جز یك شمشیر و یك زره و شترى براى آب كشى چیزى در اختیار نداشت . پیغمبر (ص ) به على فرمود: شمشیر را براى جهاد نگهدار - شترت را هم براى آب كشى و سفر حفظ كن - امّا زره خود را بفروش تا وسائل ازدواج فراهم شود. پیغمبر (ص ) به سلمان فرمود: این زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم فروخت . سپس گوسفندى را كشتند و ولیمه عقد ازدواج دادند. این جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسایلى كه به عنوان جهیزیه به خانه فاطمه زهرا (ع ) دخت گرامى پیامبر (ص ) آورده شده است ، از 14 قلم تجاوز نمى كند:
چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - یك قطیفه - یك طاقه چادر پشمى 4 بالش - یك تخته حصیر - قدح چوبى - كوزه گلى - مشك آب - تنگ آبخورى - تختخواب چوبى - یك طشت لباسشویى - یك آفتابه - یك زوج دستاس - و مقدارى عطر و بخور، این است جهیزیه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه على (ع ) سرور زنان عالم . در شب زفاف - به جاى خدیجه كه به جهان باقى شتافته بود، سلمى دختر عمیس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اكرم (ص ) خود شخصا با عده اى از مهاجر و انصار و یاران باوفا در مراسم عروسى شركت فرمود - از بانك تكبیر و تهلیل فضاى كوچه هاى مدینه روحانیتى خاص یافته بود و موج شادى و سرور بر قلبها مى نشست . پیامبر گرامى دست دخترش را در دست على گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعاى خیر كرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد. و بدین سان و با همین سادگى عروسى بهترین مردان و بهترین زنان جهان برگزار شد.
از شادى تا اندوه 
در سال یازدهم هجرى در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر (ص ) پیش ‍ آمد و چه دردآور بود جدایى این پدر و دختر - پدرى چون پیامبر گرامى كه همیشه هنگام سفر با آخرین كسى كه وداع مى كرد و او را مى بوئید و مى بوسید؛ دخت گرامیش بود و چون از سفر باز مى گشت اولین دیدار را با دخترش داشت - پیوسته از حالش جویا مى شد و رازى از رازها را در گوش ‍ جانش مى گفت و دخترى كه پیوسته از كودكى در كنار پدر بود و از او پرستارى مى كرد؛ گاهى با زنان هاشمى به میدان جنگ مى شتافت تا حال پدر را جویا شود. چنانكه در جنگ احد كه به دروغ آوازه در افتاد كه پیامبر (ص ) در جنگ كشته شده به دامنه كوه احد شتافت و سر و صورت خونین پدر را شستشو داد و از خاكستر حصیرى كه سوخته بود بر جراحات پدر پاشید و از زخمهاى آن حضرت مواظبت كرد تا بهبود یافت - دخترى كه لحظه به لحظه كه از كارهاى خانه دارى و بچه دارى فراغت مى یافت به خدمت پدر مى رسید و از دیدارش بهره مند مى شد... آرى لحظه جدایى این چنین پدر و دخترى فرا رسید و چه زود فرا رسید. پیامبر (ص ) در بستر بیمارى افتاد و رنگ رخسارش نمایانگر واپسین لحظات عمرش بود.
عایشه روایت مى كند كه پیغمبر (ص ) در حالت جان دادن و آخرین رمقهاى حیات دختر عزیزش فاطمه (ع ) را خواست و نزدیكش نشانید و در گوش او رازى گفت كه فاطمه سخت به گریه افتاد. پس از آن سخن دیگرى گفت كه ناگهان چهره فاطمه شكفته شد. همگان از دیدن این دو منظره متضاد متعجب شدند. راز این رازگویى را از حضرت فاطمه زهرا خواستند فرمود: نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت بسیار محزون شدم و عنان شكیبایى از دستم بشد؛ گریه كردم . او نیز متاءثر شد، دیگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان كه تو نخستین كسى از خانواده هستى كه بزودى به من ملحق خواهى شد. به شنیدن این بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود: راضى هستى كه (( (سیدة نساء العالمین و سیدة نساء هذه الامه ) )) باشى ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسندید راضى ام .
بارى ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت - این نوگل خندان باغ رسالت بر اثر تند بادهاى حوادث ، زود پرپر شد - چندى بعد از پدر بزرگوارش به وى پیوست . وه كه چه كوته بود عمر آن ملكه اسلام . پس از رحلت پیامبر اكرم (ص ) چه غوغاها پیش آمد؟ و چه حق كشى ها روى نمود؟ چه مى گویم ؟ هنوز على (ع ) و عده اى از جوانان هاشمى و نزدیكان و یاوران پیامبر مشغول غسل و كفن و دفن پیغمبر بودند كه در زیر سایبانى كه به نام (سقیفه بنى ساعده ) معروف بود و پشت مسجد بود، عده اى گرد آمدند و نقشه خود را در گرفتن بیعت از مردم و سوار شدن بر مركب خلافت عملى كردند و سخنان پیامبر اكرم را درباره وصایت على ناشنیده گرفتند و حرمت پیامبرى كه در مدت 23 سال رنجهاى بسیار كشید و در تربیت امت مسلمان لحظه اى از كوشش دریغ نكرد و در رعایت جانب كتاب خدا و اهل بیتش سفارشها كرد، نادیده گرفتند.
حضرت على (ع ) پس از رحلت پیامبر (ص ) در خانه نشست تا قرآن را جمع كنند. امّا بازیگران صحنه سقیفه آن حضرت را آرام نگذاشتند و كم كم در صدد بیعت گرفتن از آن حضرت بر آمدند.
چنانكه تاریخ نویسان نوشته اند: عمر با بسیارى از كسان خود به خانه على (ع ) آمد. فاطمه علیهاالسلام هم پشت در آمد. عمر گفت : سوگند به خدایى كه جانم در قبضه قدرت اوست ، اگر براى بیعت با خلیفه از خانه خارج نشوید خانه را بر سر شما خراب مى كنم و آتش مى زنم .
بارى ، پس از گفت و گوى بسیار آتش افروختند تا در خانه على (ع ) نیم سوخته شد. سپس در را شكستند و بند بر گردن على (ع ) انداختند و آن حضرت را به مسجد بردند. گفته اند مردى بى شرم و سخت دل به نام قنفذ این ماءموریت دردآور و بهتر بگوییم شرم آور را انجام داد.
و نیز مورخان گفته اند: بر اثر ضربتى كه قنفذ بر بازوى حضرت زهرا زد و فشارى كه به در وارد كرد، كودكى كه در رحم دخت رسول خدا (ص ) و زوجه على (ع ) بود سقط شد و سرانجام ، زهراى اطهر بر اثر همین مصائب و دورى از پدر مهربان گرانقدرش رسول مكرم (ص ) چشم از جهان فرو بست .
این چنین نوگل باغ رسالت پرپر شد.
سیاهكاریهاى ستمگران را تاریخ همیشه به یاد داشته و خواهد داشت .
و امّا داستان فدك  
آنكه رست از جهان فدك چه كند؟
آنكه جست از جهت ، فلك چه كند؟
داستان فدك یا یك حقیقت تاریخى 
فدك ، سرزمین آبادى بود در نزدیك مدینه به فاصله 140 كیلومترى . فدك از اموال خالصه بود. زیرا فدك سرزمینى بود كه هرگز به جنگ و غلبه فتح نگردید، بلكه هنگامى كه خبر خیبریان به دهكده فدك رسید، همگى حاضر شدند كه با پیامبر گرامى از در صلح وارد شوند و نیمى از اراضى فدك را در اختیار پیامبر (ص ) بگذارند و نیمى دیگر را به خود اختصاص ‍ دهند و در برابر آن در انجام مراسم مذهبى كاملا آزاد باشند و حكومت اسلامى امنیت منطقه آنان را حفظ كند.
مى گویند وقتى آیه (( (و آت ذالقربى حقه ...) )) نازل گردید، پیامبر گرامى فدك را به دختر گرامى خود فاطمه (ع ) بخشید. از مرگ پیامبر (ص ) ده روز نگذشته بود كه به زهرا (ع ) خبر رسید كه ماءموران خلیفه ، ابوبكر، كارگران او را از سرزمین فدك بیرون كرده و رشته كار را به دست گرفته اند. از این جهت فاطمه (ع ) با گروهى از زنان بنى هاشم به قصد باز گرفتن حق خویش ، پیش خلیفه رفت و گفتگوهایى بین دخت پیامبر و خلیفه انجام گرفت . دختر پیامبر (ص ) به ابوبكر مى گوید: چرا مرا از حق خویش ‍ بازداشتى و كارگرانم را بیرون كردى ؟ خلیفه مى گوید: من از پدرت شنیده ام كه پیامبران از خود چیزى به ارث نمى گذارند. فاطمه (ع ) فرمود: فدك را پدرم در حال حیات به من بخشیده بود و من در زمان حیات پدرم مالك فدك بودم . خلیفه گفت : آیا براى این امر گواهانى هم دارى ؟ فاطمه (ع ) فرمود گواهان من عبارتند از على ، امّ ایمن و به عقیده بعضى امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) و همه گواهى دادند. سپس على (ع ) به ابوبكر گفت : هرگاه من مدعى مالى باشم كه در دست مسلمانى است از چه كسى شاهد مى طلبى ؟ از من شاهد مى طلبى كه مدعى هستم یا از شخص دیگرى كه مال در اختیار و تصرف اوست ؟ خلیفه گفت : در این موقع من از تو گواهى مى طلبم . على (ع ) فرمود: مدتهاست كه فدك در اختیار و تصرف ماست ، اكنون كه مسلمانان مى گویند فدك از اموال عمومى است باید آنان شاهد بیاورند.(52)
خلیفه براى اینكه (فدك ) را از تصرف زهراى اطهر (ع ) خارج كند به حدیثى متوسل شد كه خلاصه آن چنین است : (پیامبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند و تركه آنان پس از درگذشتشان صدقه مى باشد).
این حدیث را وقتى بر قرآن عرضه كنیم معلوم مى گردد كه درست نیست و از جهت عقل هم صحیح نمى باشد كه پیامبران براى فرزندان خود ارثى نگذارند همچنان كه در سوره مریم (آیه 5 و 6) آمده است : (حضرت زكریا در مقام دعا یادآور مى شود: من از پسرعموها پس از درگذشت خویش ‍ مى ترسم زن من نازاست ، خداوندا مرا فرزندى عطا كن كه از من و خاندان یعقوب ارث ببرد. پروردگارا او را پسندیده قرار بده ).
و نیز در سوره نمل آیه 16 خداوند مى فرماید: (( (و ورث سلیمان داود)، )) یعنى : سلیمان از داود ارث برد، خلیفه وقت بنا به تحریك اطرافیان مى خواست دختر پیامبر (ص ) و شوهرش على (ع ) از درآمد فدك بى نصیب باشند تا نتوانند صدقات را به مردم بینوا و دیگران بدهند و در نتیجه كسانى كه به طمع مال دنیا به گرد آنها جمع شده اند پراكنده شوند. دیگر آنكه عده اى در زمان ابوبكر از پرداخت زكات خوددارى كردند و عایدات خزانه بیت المال روبه كاهش گذاشت . فدك سرزمینى آباد با نخلستانهاى فراوان بود كه در سال نزدیك هفتاد هزار دینار عایدى داشت ؛ بدین جهت ابوبكر فدك را از دست دخت پیامبر (ص ) خارج كرد و بسیارى دیگر از خلفاى اموى و عباسى از او پیروى كردند. نخستین بار عمر بن عبدالعزیز (فدك ) را به اولاد زهرا (ع ) و بنى هاشم باز گردانید.
بارى ، وقتى خبر غصب فدك را براى فاطمه اطهر (ع ) آوردند خویشاوندان و نزدیكان خود را طلبید و در مسجد رسول خدا (ص ) آمد و در پشت پرده قرار گرفت . مهاجر و انصار وقتى ناله دردناك و آه سوزناك فاطمه را كه از خالى بودن جاى پدر و ستم مسلمانان از نهادش برخاست شنیدند، بشدت گریستند. فاطمه اندكى صبر كرد تا سكوت حكمفرما شد آنگاه خطبه غرّایى ایراد فرمود.
در آغاز در ستایش و سپاس خداوند چنین گفت : (سپاس و ستایش ‍ پروردگارى را كه دست بخشنده او از آستین آفرینش بیرون آمد و به مخلوقات جهان كه در صحراى عدم بودند رنگ هستى بخشید. سپاس ‍ خداى را كه ما بندگان را درس سپاسگزارى آموخت و شكرگزارى را وظیفه ما گردانید. او پروردگارى است كه قبل از هر چیز بوده و پس از هر چیز خواهد بود). آنگاه فرمود: (این منم فاطمه دختر پیغمبر كه بر یگانگى اللّه گواهى مى دهم و اعتراف مى كنم كه محمّد، پدر من ، بنده و فرستاده اوست . شما اى گروه مهاجر و انصار با پیغمبر خود پیمان بستید كه دین وى را با دستان خویش بگردانید و دنیاى بشریت را در گرد محور دین او گردش ‍ دهید).
آنگاه درباره اسلام و كتاب خدا و عترت پیامبر و بر پاى داشتن نماز و روزه و حج و جهاد سخن گفت و سپس فرمود:
(اى مردم مسلمان ! به شما سفارش شده است كه ما را ترك نگویید و فرزندان پیغمبر خود را تنها نگذارید و عترت او را پاس دارید).
دیگر بار خود را معرفى كرد و فرمود: (... در برابر این قبر مقدس كه ایستاده ام كسى را یاراى دروغ گفتن نیست . من سخنى به گزاف نمى گویم ... این پدر من است كه اكنون در این مزار خفته ... پدرم محمّد (ص ) آمد و شما را در مدرسه فضیلت و اخلاق ، درس اخلاق و فضیلت داد و آیین انسانیت را به شما آموخت . این شما هستید كه تا او جان به جانان تسلیم كرد به عهد قدیم و دوره جاهلیت برگشتید و سر ناسازگارى پیش گرفتید... و آهنگ نفاق و فراق پیش گرفته اید... گمان مى كنم شیطان به مغزهاى شما سلطه یافته و پاى بى پرواى شما را از راه به بیراهه كشانده است ). سپس كلماتى گفت كه همچون پتك بر مغز غاصبان حقش فرود آمد. فرمود: (چه كسى گفته فاطمه از میراث پدر محروم است . آن كیست كه حصار قانونى ارث را شكسته و آیات قرآنى را به هواى نفس خود تفسیر مى كند. اى مهاجر و انصار، من از گفتار این پیرمرد غرق حیرتم ابوبكر چنین فكر مى كند كه خود مى تواند میراث ابوقحافه را در اختیار گیرد، امّا میراث محمّد بر فاطمه حرام است . كسى حق ندارد در برابر قرآن از پدرم حدیث نقل كند). آنگاه فاطمه زهرا (ع ) آیاتى از قرآن مجید تلاوت فرمود: از سوره نمل آیه (( (و ورث سلیمان داود) )) كه قرآن از میراث خوارى سلیمان و میراث گذارى داود سخن مى گوید. سپس از سوره آل عمران گفتار زكریا و از سوره نساء دستور ارث را بر مهاجر و انصار فرو خواند و سپس فرمود:
(اى مهاجر و انصار با این آیات روشن چه مى گویید و چگونه مى خواهید یك قانون عمومى را به یك روایت فردى متزلزل سازید؟ چگونه مى خواهید فاطمه دختر محمّد را كه جگر گوشه او و پرورش یافته اوست از میراث پدرش محروم سازید؟) و سپس روى به ابابكر كرد و با خشم و تندى فرمود: (من در روز رستاخیز گریبان تو را خواهم گرفت و حق پایمال شده امروز را از تو باز خواهم ستاند).
سپس روى به جوانان مدینه و بعد از آن روى به قبایل و انصار كرد و فرمود: (اى جوانان غیرتمند! اى یاران و یاوران فداكار اسلام ! این چه سستى و سهل انگارى است كه پیش گرفته اید؟ اى گروه انصار چرا همچون یخ فسرده اید و خاموشید در حالى كه مشتى ریاكار و ناسزاوار، حق مرا و یادگار پدرم را از كفم مى ربایند. شما كه زر در كف و زور در بازو دارید چه شده است كه از جاى نمى جنبید؟ كو آن بازوان كمانكش و كجاست آن مشتهاى كوه فرسا كه به جنگ كفار مى رفتید؟ چه نیكو برخاستید و چه نكوهیده بر جاى نشستید و خاموش شدید؟). ابوبكر در برابر منطق كوبنده دخت پیامبر چاره اى جز تسلیم نداشت ولى بدخواهان نگذاشتند كه حق به حق دار رسد و خلافت و ولایت در موضع اصلى خود قرار گیرد. سخنان آتشین زهرا (ع ) آن چنان تاءثیرى بر جاى گذاشت كه بیم انقلاب و شورش ‍ همه قدرتمندان را دچار هراس بزرگى كرد. زهراى اطهر (ع ) سوگند خورد كه دیگر با ابوبكر و عمر سخن نخواهد گفت . آنگاه روى از مردم به سوى قبر مطهر پدر بزرگوارش گردانید و خود را با حال پریشانى روى قبر پدر انداخت و فرمود: (پدرم آنها بر من ستم كردند بزودى در روز رستاخیز كیفر كردار خویش را خواهند گرفت . پدرم تا زنده ام بر تو مى گریم و چشم من از ریختن اشك باز نخواهد ایستاد...).
زنان بنى هاشم بسیار گریستند و دختر پیغمبر (ص ) را از قبر پدر كنار كشیدند و افتان و خیزان به خانه بردند.
همسر فاطمه زهرا (ع ) على مرتضى (ع ) نیز در این زمان تاریك كه ابرهاى فتنه ، خورشید حقیقت را پوشانده بود، فاطمه (ع ) را به صبر و شكیبایى دعوت كرد و خود نیز - براى اینكه درخت نوپاى اسلام از ریشه نخشكد - 25 سال (خار در چشم و استخوان در گلو) صبر كرد.
فاطمه زهرا دخت گرامى پیامبر بر اثر مصائبى كه (اگر بر روزهاى روشن مى ریخت آنها را به شبهاى تار مبدل مى كرد) كم كم ناتوان و ضعیف شد و به روایتى سوم ماه جمادى الاخره پس از 75 یا 95 روز بعد از وفات پدر بزرگوار خود چشم از جهان فرو بست .
فاطمه زهرا (ع ) به همسر گرامى اش وصیت كرد: جنازه ام را شبه بردارید و شب دفن كنید. و چنان كردند كه فرموده بود، جانگدازتر از همه آنكه محل قبر دختر یگانه رسول اكرم (ص ) هنوز روشن نیست ، برخى آنرا در بقیع و بعضى در كنار قبر منور رسول اكرم (ص ) مى دانند.
على (ع ) با چشمانى اشكبار جنازه عزیز خود را در قبر پنهان كرد و آن را - پى آنكه علامتى بر روى آن نهد - از خاك بیاكند و این اشعار را با دیدگانى اشكبار و حالتى پریشان زمزمه كرد:
(( نفسى على زفراتها محبوسة
یا لیتها خرجت مع الزفرات
لا خیر بعدك فى الحیوة و انما
ابكى مخافة ان تطول حیاتى ))
و دست فرزندان عزیز و یتیمان زهرا (ع ) حسن و حسین و زینب و امّ كلثوم را گرفت و به ماتمكده اى كه جاى زهرا در آن خالى بود باز گشت . 
از سخنان فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) 
خداوند ایمان را موجب پیراستگى از شرك ، و نماز را سبب دورى جستن از تكبر و گردنكشى و پیروى از خاندان رسالت را عامل نظام ملت اسلام ، و امامت ما را موجب جلوگیرى از تفرقه و جهاد را سبب عزت اسلام قرار داد.
سپاس و ستایش پروردگار را كه دست بخشنده او از آستین آفرینش بیرون آمد و به مخلوقات جهان كه در صحراى عدم بودند رنگ هستى بخشید.
سپاس و ستایش خداى را كه ما بندگان را درس سپاسگزارى آموخت و شكرگزارى را وظیفه ما گردانید. (اللّه ) پروردگارى است كه قبل از هر چیز بوده و پس از هر چیز خواهد بود.
اى مردم مسلمان ، به شما سفارش شده كه ما را ترك نگویید و فرزندان پیغمبر خود را تنها نگذارید و عترت او را پاس دارید.
پدرم محمّد (ص ) آمد و شما را در مدرسه فضیلت و اخلاق درس اخلاق و فضیلت داد و آیین انسانیت را به شما آموخت .
اى گروه انصار، چرا همچون ، یخ فسرده اید و خاموشید؟ شما كه زر در كف و زور در بازو دارید چه شده است كه از جاى نمى جنبید؟ كو آن بازوان كمانكش و كجاست آن مشتهاى كه فرسا كه به جنگ كفار مى رفتید؟
(قسمتى از خطبه كوبنده فاطمه زهرا (ع ) در مسجد مدینه )


نویسنده حمیدرضا سعدی در 09:59 ب.ظ | نظرات()
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:36 ب.ظ
Thank you for any other wonderful post. The place else may just anyone get that type of information in such a perfect way of
writing? I've a presentation next week, and I'm at the look
for such info.
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:04 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the images on this blog loading?
I'm trying to determine if its a problem on my end or if
it's the blog. Any feed-back would be greatly appreciated.
سه شنبه 20 تیر 1396 01:23 ب.ظ
Loving the info on this website, you have done great
job on the blog posts.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:31 ب.ظ
Wonderful blog you have here but I was wanting to know if you knew of any
discussion boards that cover the same topics talked about here?
I'd really love to be a part of online community where I
can get opinions from other experienced people that share the
same interest. If you have any suggestions, please let me know.
Thanks!
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:36 ق.ظ
First of all I would like to say fantastic blog! I had a quick question in which I'd like to
ask if you do not mind. I was interested to know how you center yourself and clear your mind before writing.

I've had trouble clearing my thoughts in getting my ideas out there.
I truly do take pleasure in writing but it just seems like the first
10 to 15 minutes are wasted just trying to figure out how to begin. Any suggestions or hints?

Kudos!
جمعه 18 فروردین 1396 03:47 ب.ظ
Awesome site you have here but I was curious about if you knew of any forums that cover the same topics talked about in this
article? I'd really love to be a part of online community where I can get opinions from other experienced individuals that share the same interest.
If you have any suggestions, please let me know.

Thank you!
پنجشنبه 6 تیر 1392 03:06 ب.ظ
سلام دوست عزیزم وبت واقعا که عالی است
حرف نداره
خیلی استفاده کردم
مطالب ات را خواندم عالی بود
میشه به ما هم سه سری بزنی نظر هم یادت نره
یا علی مدد
شنبه 1 تیر 1392 04:33 ب.ظ
سلام وبلاگ خ خوبی دارید
ن مدیر سایت دوست قرآنی هستم
خ خوشحال میشم تبادل لینک کنیم باهم
چون همه مون داریم یه هدفو دنبال میکنیم
امید وارم با تبادل لینک بتونیم تاثیر بیشتری در این جنگ روانی داشته باشیم
مارو با نام دوست قرآنی لینک کنید و خبر بدید تا لینکتون کنم
ممنون
رهپو
شنبه 1 تیر 1392 04:12 ب.ظ
به طاهره بودن حضرت زهرا (س) ، اندیشه ی ما را طاهر ...
به راضیه بودنش ، ما را راضی به تقدیر خویش ...
به مرضیه بودنش ، ما را مرضی رضای خود ...
به منصوره بودنش ، ما را منصور امام زمانمان گردان

دوشنبه 27 خرداد 1392 06:21 ب.ظ
سلام و با خسته نباشید خدمت نویسندگان وبلاگ با مطالب بروز ومفید در خدمتون هستم وقت کردین یه سر بزنید
__________▓▒▒▓
______▓▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓
_____▓▒░▒▓__▓__▓░▒▓
_____▓▒▒▓_▓▓_▓▓_▓▒░▓
___▓▒░▒▓_▓░▒▓_▓▓_▓▒▓
___▓▓___▓▒░▒▓_▓▓_▓▒▒▓
___▓_▓_▓▒▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓
__▓__▓▒▓_▓▓__▓▒▒▓_▓▒▓
_▓▒▓_▓░▒▓__▒▓_▓▒▓_▓▓
▓▒▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▓_▓▒░▒▓
▓▒░▒▓_▓▒░░░▒▓_▓_▓▒░░▒▓
▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▒░░▒▓
_▓▒▒▓___▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓
__▓▓_▓▒▓______▓▒░░░▒▓
_____▓▒░░░░▒▓_▒▓░░▒▓
____▓▒░░░░░░▒▓█▓▒░▒▓
____▓▒░░░░░░▒▓█_▓▒▓
_____▓▒▓_▓▒░▒▓█
_________▓▒▒▓_█
__________▓▒▓_█
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_
____████____█

تقدیم به شما
جمعه 17 خرداد 1392 11:38 ق.ظ
سلام
خداقوت.خیلی طولانی بود مطلب.
بامطلبی ازعلاقه امام خمینی به امام خامنه ای در خدمتم.
پنجشنبه 2 خرداد 1392 01:42 ق.ظ
سلام دوستان،ضمن تبریک میلاد با سعادت امیر مومنان حضرت علی سلام الله علیه. اگر می خواهید در برنامه ختم قرآن خرداد ماه که برای برآمدن حاجات ،آمرزش گناهان و در گذشتگان، نابودی باطل و حکومت شیطان و امپریالیست و صهیونیست در جهان و سلامتی و تعجیل در ظهور و زعامت حضرت مهدی سلام الله علیه هست شرکت نمائید، اطلاع دهید و در دیدگاه اعلام نمائید تا جزء شما اطلاع داده شود ، در ضمن بگوئید چند جزء موفق هستید قرائت نمائید ؟

فارسی یا عربی ، یا هر دوی آن را می توانید قرائت نمائید و در معنای آن جزء تفکر نمائید.
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 09:34 ق.ظ
به روزم...بیاین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir